مرتضى مطهرى

124

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

قضاوت خودش امين باشد يعنى رشوه خوار نباشد و تحت تأثير ديگران قرار نگيرد اما مىتواند مشروب بخورد ، اين كار به قضاوت مربوط نيست . نه ، اسلام مىگويد اساساً اين مقام آنقدر مقدس است كه ناپاك - ولو در غير امر قضاوت ناپاك است - حق نشستن در اين مسند مقدس را ندارد . ولى اگر شخصى همهء اين شرايط را كه اسلام معين كرده است دارا بود ، بايد گفت اين آدم را خدا معين كرده است . مبيّن احكام الهى بعد از پيغمبر امام است . اما دورهء امامت كه منقضى شد ، امامى ديگر ظهور ندارد كه مردم در حوايج اجتماعى به او رجوع كنند . چه مىكنند ؟ امام مىآيد نايب عام معين مىكند و مىگويد : انْظُروا الى مَنْ رَوى حَديثَنا وَ نَظَرَ فى حَلالِنا وَ حَرامِنا آن كسى كه حديث ما را روايت كرده باشد و در حلال و حرام ما دقيق باشد ، عادل باشد ، درستكار باشد فَقَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حاكِماً « 1 » من او را بر شما حاكم قرار دادم . مثلًا اگر كسى ادعا كند كه من حق دارم قيّم بر صغير معين كنم ، مىگوييم اين مقام مقام مقدسى است و مقام مقدس را بايد خدا معين كرده باشد و اساساً مقام مقدس را غير از خدا كسى نمىتواند معين كند . هر سه مقام ( بيان احكام ، قضاوت در ميان مردم و حكومت بر مردم ) مقدس است و خدا بايد معين كرده باشد ؛ يا به‌طور تعيين شخص و يا به‌طور كلى شرايطى براى آن ذكر كرده باشد ، كه در اين صورت باز هم خدا معين كرده است . تا اينجا هيچ بحثى از نظر اصول اسلامى نيست . اگر كسى ادعا كند كه من مفتى هستم ، فتوا مىدهم و شما بايد عمل بكنيد ، بايد حساب كرد كه اين مقام ، مقدس است . بايد ديد صلاحيت بيان احكام الهى - كه اول از خدا بوده است ، به پيغمبر ابلاغ شده ، از پيغمبر به امام و از امام به يك افرادى كه واجد شرايطى بوده‌اند رسيده است - در اين شخص هست يا نه . شما بايد ببينيد او از افرادى هست كه مصداق اين مقام مقدس هستند يا نه . اگر ديديد كه عادل است ، دنيا طلب نيست و مصداق امّا مَنْ كانَ مِنَ الْفُقَهاءِ صائِناً لِنَفْسِهِ حافِظاً لِدينِهِ تارِكاً لِهَواهُ مُطيعاً لِامْرِ مَوْلاهُ « 2 » است ، يعنى از فقهايى است كه مىتواند خودش را نگهدارى كند ، مالك نفس خودش است ، نگهدار دين است ، از هواى نفس جدا و مطيع امر مولايش است ، آنوقت شما بدانيد كه او لياقت مقام مقدس مرجعيت و فتوا دادن را دارد . اين

--> ( 1 ) اصول كافى ، ج 1 / ص 67 ( 2 ) احتجاج طبرسى ، ج 2 / ص 263 [ بجاى تاركاً لهواه ، مخالفاً على هواه آمده است . ]